درخت ها ، گل ها، پروانه،بارون،برف، خدا،زمین،خورشید و.....
درخت فقط درخت بود ،گل فقط گل بود،بارون فقط بارون بود، برف فقط برف بود،خدا فقط خدا بود،زمین فقط زمین بود،
خورشید فقط خورشید بود......
اما حالاکه امدی .....
درخت دیگر درخت نیست ،گل فقط گل نیست.....
الان ...
دنیا شکل عجیبی به خود گرفته است....
صدای گریه خورشید را می شنوم که دارد با برف درد دل میکند و برف از غم اون از بین میرود.....
صدای حرف زدن مردی را میشنوم که با معشوقه خود حرف میزند.....
صدای هق هق خدا را میشنوم که از غم من هرروز دارد گریه میکنند اما مادرم میگوید چون زمستان است
باران میبارد(چه دلیل عجیبی)
هر روز خسته تر میشوم مادرم میگوید جون زیاد تحرک داری اما .....نمیداند که.....
گلو درد دارد خفه ام میکند مرا به دکتر میبردند حتی دکتر هم نمیداند چرا....ای کاش میدانستند از بغض
نبودنت است ،این بغض لعنتی....
به تازگی دنیا رنگ های جدیدی یافته است....
دیگر مثل قدیم خسته کننده نیست دنیا
اما حتی حالا دنیا مثل قدیم خوشحالکننده نیست
کاش بودی......
تا شاید رها شوم از این زندان جنون.........
چه زیباست جنون برای تو....
دوستت دارم ....کاش میدانستی.....
هرگز در اغوش هیچ مردی نخواهم رفت جز توووو......
هرگز ....کاش میدانستی کسی هست که باغمت دیوانه و با شادی ات سرمست میشود....
دیگر خودم را حس نمیکنم....
انگار تمام وجودم را در برگرفته ایی.....
کاش میدانستی قلبی، دستی ، چشمی در اینجاست که متنظر توست.....
عشق....تورا میشناسم و از تونفرت دارم.....
کاش هیچوقت عاشقت نبودم.....
به تازگی تنها چیزی که در اغوش میگرم زانو هایم هستن که هر روز با اشک های خیس میشوند...
همیشه کسی هست که با آدمهای اطرافت فرق داره.......؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تنها یارم بعد از رفتنت ماهی حوزمان است که چند روزی است روی آب میخوابد........

مانند قطرات باران.....