تقدیم به برادرم امید
در کنار مرغزاری اتشی افروخته شده بود .
شعله های اتش می خندیدن زیرا غم هایت رامی سوزانند..![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۱ ساعت 16:55 توسط باقالی
|
مانند قطرات باران.....