رهگذری آمد گفت (مجنونم)
منه ساده دل باور کردم
شدم لیلی اش شدم شیرینش
شب و روز به فکرش بودم
روزی رسید که میخواست برود
فریاد کشیدم دادا کشیدم
ولی مقصدش جای دیگری بود که چند روز پیش به او گفته بود دوستت دارم
بغضم گرفت اما کسی نفهمید که دارم گریه میکنم
نمی دانم الان در چه حالی هستی اما بدان هنوز هم برای من همان مجنونی و من همان لیلی ات هستم
تنها میتوانم بگویم منو ببخش
مهربونم
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 10:37 توسط باقالی
|
مانند قطرات باران.....