باران می بارد یکهو همه ی چتر ها باز می شود

زمین از یک چتر خالی ست

باران از من می پرسد چرا چترتت را باز نمی کنی ؟ 

گفتم تنهام کسی را ندارم تا چترم را برایم بگیرد