♥ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ساعت 10:11 توسط باقالی

وقتی نبودی دنیا برایم شکل دیگری داشت

درخت ها ، گل ها، پروانه،بارون،برف، خدا،زمین،خورشید و.....

درخت فقط درخت بود ،گل فقط گل بود،بارون فقط بارون بود، برف فقط برف بود،خدا فقط خدا بود،زمین  فقط زمین بود،

خورشید فقط خورشید بود......

اما حالاکه امدی .....

درخت دیگر درخت نیست ،گل فقط گل نیست.....

الان ...

دنیا شکل عجیبی به خود گرفته است....

صدای گریه خورشید را می شنوم که دارد با برف درد دل میکند و برف از غم اون از بین میرود.....

صدای حرف زدن مردی را میشنوم که با معشوقه خود حرف میزند.....

صدای هق هق خدا را میشنوم که از غم من هرروز دارد گریه میکنند اما مادرم میگوید چون زمستان است

باران میبارد(چه دلیل عجیبی)

هر روز خسته تر میشوم مادرم میگوید جون زیاد تحرک داری اما .....نمیداند که.....

گلو درد دارد خفه ام میکند مرا به دکتر میبردند حتی دکتر هم نمیداند چرا....ای کاش میدانستند از بغض

نبودنت است ،این بغض لعنتی....

به تازگی دنیا رنگ های جدیدی یافته است....

دیگر مثل قدیم خسته کننده نیست دنیا

اما حتی حالا دنیا مثل قدیم خوشحالکننده نیست

کاش بودی......

تا شاید رها شوم از این زندان جنون.........

چه زیباست جنون برای تو....

دوستت دارم ....کاش میدانستی.....

هرگز در اغوش هیچ مردی نخواهم رفت جز توووو......

هرگز ....کاش میدانستی کسی هست که باغمت دیوانه و با شادی ات سرمست میشود....

دیگر خودم را حس نمیکنم....

انگار تمام وجودم را در برگرفته ایی.....

کاش میدانستی قلبی، دستی ، چشمی در اینجاست که متنظر توست.....

عشق....تورا میشناسم و از تونفرت دارم.....

کاش هیچوقت عاشقت نبودم.....

به تازگی تنها چیزی که در اغوش میگرم زانو هایم هستن که هر روز با اشک های خیس میشوند...

همیشه کسی هست  که با آدمهای اطرافت فرق داره.......؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تنها یارم بعد از رفتنت ماهی حوزمان است که چند روزی است روی آب میخوابد........

 

 

 

 

 


♥ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ساعت 10:9 توسط باقالی

دیگه حوصله ندارم....حوصله هیچی...

گیجم ....گیحم در این دنیا....

خسته ام....خسته تر از خدا ....

دیگه نه حرف مردم را میفهمم ...نه کسی حرفم را میفهمد....

تو که نباشی....هیچی هم نیست.....

رفتی.....

فرق دارد تنهایی قبل از امدنت و بعد از رفتنت.....

خدایاااا...

خسته ام از این دنیایی که هر چه خواستم بهم نداد

و مرا با چیز های بهتر گول زد.....

رفتی .....

اما قلبم را با خود بردی.....

 


♥ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ساعت 9:44 توسط باقالی

بغض گلویم را فرا میگیرد وقتی میبینم با اوچه خوشحالی

تنها ترین میشوم وقتی میبینم شادی را در ترک اینجا میبینی

بی کس ترین میشوم در جهان وقتی میدانم مال من نیستی اما هرشب برای با تو بودن در تخت خواب گریه میکنم

دنیا.....

نه دنیا را میخواهم....نه بهشت جاودانه را.....نه آغوش دیگری را....نه هیچ چیز دیگر.....

بی تو این جهان چو جهنمی است برایم .....

 

 


♥ پنجشنبه هجدهم دی 1393 ساعت 9:38 توسط باقالی

نامه ای به مادرم.....

کسی را میشناسم که از گل های بهشت زیباتر و خوشبو تر است ،کسی که عاشقانه هر شب وقتی بیمار بودم

پای بسترم مینشست، کسی که هر شب بچه بودم با آن آوای دلنشین صدایش مرا به خوابی پر از رویا میبرد.

مادر،زیباترین نام دنیا.

نامی که هروقت میشنوم موجی از عشق و محبت در تک تک اعضای بدنم احساس می کنم ،نامی که در قلبم

خالکوبی شده است و با هیچ چیز پاک نمی شود.

مادرم ای زیباترین فرشته من ،کسی که مرا مدام سرزنش میکردی ، کسی که برای کار های زشتم مرا تنبیه

میکردی ،...اما.... از تو متشکرم چرا اکه اگر مرا دوست نداشتی ، مرا تنبیه نمیکردی و رهایم میکردی تا غرق

شوم در اشتباهاتم.

مادرم نفس تو مانند نوازشی برقلبم است ، مادرم زمزمه کردن قل و والله احدت را وقتی نماز می خوانی

دوست دارم وقتی با تمام وجودت در نمازت برای امید بغض می کنی و دعا می کنی را دوست دارم ،مادرم

وقتی گاهی اوقات خسته می شوی از زندگی وقتی درد زانویت تو را عذابت می دهد از هر اتشی برایم

سوزناکتر و دردناکتر است ، وقتی با ان دست های زیبایت ظرف ها را میشوری چه غم بزرگی در دلم سنگینی

میکند.

مادرم انقدر دوستت دارم که اگر عشقت وادارم کند از پرستش خدا دست بردارم تسلیم خواهم شد

و بقیه عمرم را در دوزخ خواهم زیست ، عشق تو چنان در قلبم نفوذ کرده اسن که اگر به دل سنگ بیفتد ان را

متلاشی خواهد کرد و از بین خواهد برد.

مادر ای فرشته بی بال من ، دوستت دارم بی نهایت

 


♥ چهارشنبه دهم دی 1393 ساعت 18:41 توسط باقالی

تصمیم....

تصمیمان کوچک باید با مغز گرفت و تصمیمان بزرگ را با قلب !!!!!!

تو بزرگترین تصمیم منی برای همیشه........


♥ پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393 ساعت 16:7 توسط باقالی

هی..

تنهایم...دلشکسته...بی کسم.....

دلم عشق های زمینی را نمیخواهد....

دلم کمی خدا را میخواهد....

دلم میخواهد با خدا خلوت کنم و از تردید هایم...از دلتنگی هایم...از ارزوهایم....از زندگی ام .....

برایش بگویم...

نه دیگر اغوش مادر هم برایم ارامش بخش نیست....

دلم میخواهم در اغوش خدا باشم و غرق شوم در او ....

خدایا دلم کمی تورا می طلبت ....

دیگر خسته شدم از اینکه درباره ی تو از زبان دیگران شنیده ام

میخواهم کمی با من حرف بزنی

طواف کعبه میخواهم چه کار وقتی خدایا دلت با من نیست؟؟!!

خدایا چگونه صدای هق هق های شبانه ام را به گوشت برسانم تا بفهمی چقدر تنهایم؟؟؟

خدایا در کجای این کهکشانی که تورا نمیبینمت؟؟؟

خدایااااااااااااااااااا......

دلم کمی تورا میخواهد.......

کمی هم تو مرا بخواه......



♥ دوشنبه دوازدهم آبان 1393 ساعت 16:9 توسط باقالی

دوستت دارم


♥ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 ساعت 11:51 توسط باقالی

بمان..

بمان در کنارم که میدانم با موهای سپید هم زیبا ترین فرشته خدایی...


♥ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 ساعت 11:20 توسط باقالی

کمی دلم...

دلم تورا میخواهد

کمی دلم هم نشینی با تو را میخواهد

کمی دلم از بوسه های آتشین تو را میخواهد

کمی دلم با تو تنها بودن را میخواهد

کمی دلم نگاهت را میخواهد

کمی دلم عاشقانه هر صباح برای تو می تپد

کمی دلم تا ابد با تو بودن را میخواهد....

 


♥ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 ساعت 11:11 توسط باقالی