دل نوشته
بغض دارم

آنقدر بغض دارم که اگر بترکد

دریایی خواهد شد از تنهایی و دلتنگی

و من باز هم در این تنهایی خفه میشوم

 

یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ 12:39 |- باقالی -|

چه خوش بودی دلا گر هرگز روی او را نمی دیدی!!

دوشنبه یکم تیر ۱۳۹۴ 16:4 |- باقالی -|

تنهایم ...

تنها تر از همیشه...

دلتنگم.....

کاش برای کسی مهم بودم.....

 

یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴ 15:19 |- باقالی -|

می نویسم از حرف های دلم برایت تا بدانی.....

دوباره اسمان ابری شده است و قطره قطره اسمان اشک می ریزد.....

چه هوای دلگیری است امشب....

هر قطره از باران تداعی میکند خاطره ای از تورا....

باز هم دلم هوایت را کرده....

هوای آن چشمای زیبایت.....

هوای آن آواری عاشقانه صدایت....

می نویسم از احساسم تا بدانی....

چه دلگیرم امشب.....

از همه دینا...

که چرا اینگونه شد؟؟....

در آغوش تو دیگریست ودر آغوش من تنهاییست؟؟....

 

 

پنجشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۳ 18:22 |- باقالی -|

پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ 10:11 |- باقالی -|

وقتی نبودی دنیا برایم شکل دیگری داشت

درخت ها ، گل ها، پروانه،بارون،برف، خدا،زمین،خورشید و.....

درخت فقط درخت بود ،گل فقط گل بود،بارون فقط بارون بود، برف فقط برف بود،خدا فقط خدا بود،زمین  فقط زمین بود،

خورشید فقط خورشید بود......

اما حالاکه امدی .....

درخت دیگر درخت نیست ،گل فقط گل نیست.....

الان ...

دنیا شکل عجیبی به خود گرفته است....

صدای گریه خورشید را می شنوم که دارد با برف درد دل میکند و برف از غم اون از بین میرود.....

صدای حرف زدن مردی را میشنوم که با معشوقه خود حرف میزند.....

صدای هق هق خدا را میشنوم که از غم من هرروز دارد گریه میکنند اما مادرم میگوید چون زمستان است

باران میبارد(چه دلیل عجیبی)

هر روز خسته تر میشوم مادرم میگوید جون زیاد تحرک داری اما .....نمیداند که.....

گلو درد دارد خفه ام میکند مرا به دکتر میبردند حتی دکتر هم نمیداند چرا....ای کاش میدانستند از بغض

نبودنت است ،این بغض لعنتی....

به تازگی دنیا رنگ های جدیدی یافته است....

دیگر مثل قدیم خسته کننده نیست دنیا

اما حتی حالا دنیا مثل قدیم خوشحالکننده نیست

کاش بودی......

تا شاید رها شوم از این زندان جنون.........

چه زیباست جنون برای تو....

دوستت دارم ....کاش میدانستی.....

هرگز در اغوش هیچ مردی نخواهم رفت جز توووو......

هرگز ....کاش میدانستی کسی هست که باغمت دیوانه و با شادی ات سرمست میشود....

دیگر خودم را حس نمیکنم....

انگار تمام وجودم را در برگرفته ایی.....

کاش میدانستی قلبی، دستی ، چشمی در اینجاست که متنظر توست.....

عشق....تورا میشناسم و از تونفرت دارم.....

کاش هیچوقت عاشقت نبودم.....

به تازگی تنها چیزی که در اغوش میگرم زانو هایم هستن که هر روز با اشک های خیس میشوند...

همیشه کسی هست  که با آدمهای اطرافت فرق داره.......؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تنها یارم بعد از رفتنت ماهی حوزمان است که چند روزی است روی آب میخوابد........

 

 

 

 

 

پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ 10:9 |- باقالی -|

دیگه حوصله ندارم....حوصله هیچی...

گیجم ....گیحم در این دنیا....

خسته ام....خسته تر از خدا ....

دیگه نه حرف مردم را میفهمم ...نه کسی حرفم را میفهمد....

تو که نباشی....هیچی هم نیست.....

رفتی.....

فرق دارد تنهایی قبل از امدنت و بعد از رفتنت.....

خدایاااا...

خسته ام از این دنیایی که هر چه خواستم بهم نداد

و مرا با چیز های بهتر گول زد.....

رفتی .....

اما قلبم را با خود بردی.....

 

پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ 9:44 |- باقالی -|

بغض گلویم را فرا میگیرد وقتی میبینم با اوچه خوشحالی

تنها ترین میشوم وقتی میبینم شادی را در ترک اینجا میبینی

بی کس ترین میشوم در جهان وقتی میدانم مال من نیستی اما هرشب برای با تو بودن در تخت خواب گریه میکنم

دنیا.....

نه دنیا را میخواهم....نه بهشت جاودانه را.....نه آغوش دیگری را....نه هیچ چیز دیگر.....

بی تو این جهان چو جهنمی است برایم .....

 

 

پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ 9:38 |- باقالی -|

کسی را میشناسم که از گل های بهشت زیباتر و خوشبو تر است ،کسی که عاشقانه هر شب وقتی بیمار بودم

پای بسترم مینشست، کسی که هر شب بچه بودم با آن آوای دلنشین صدایش مرا به خوابی پر از رویا میبرد.

مادر،زیباترین نام دنیا.

نامی که هروقت میشنوم موجی از عشق و محبت در تک تک اعضای بدنم احساس می کنم ،نامی که در قلبم

خالکوبی شده است و با هیچ چیز پاک نمی شود.

مادرم ای زیباترین فرشته من ،کسی که مرا مدام سرزنش میکردی ، کسی که برای کار های زشتم مرا تنبیه

میکردی ،...اما.... از تو متشکرم چرا اکه اگر مرا دوست نداشتی ، مرا تنبیه نمیکردی و رهایم میکردی تا غرق

شوم در اشتباهاتم.

مادرم نفس تو مانند نوازشی برقلبم است ، مادرم زمزمه کردن قل و والله احدت را وقتی نماز می خوانی

دوست دارم وقتی با تمام وجودت در نمازت برای امید بغض می کنی و دعا می کنی را دوست دارم ،مادرم

وقتی گاهی اوقات خسته می شوی از زندگی وقتی درد زانویت تو را عذابت می دهد از هر اتشی برایم

سوزناکتر و دردناکتر است ، وقتی با ان دست های زیبایت ظرف ها را میشوری چه غم بزرگی در دلم سنگینی

میکند.

مادرم انقدر دوستت دارم که اگر عشقت وادارم کند از پرستش خدا دست بردارم تسلیم خواهم شد

و بقیه عمرم را در دوزخ خواهم زیست ، عشق تو چنان در قلبم نفوذ کرده اسن که اگر به دل سنگ بیفتد ان را

متلاشی خواهد کرد و از بین خواهد برد.

مادر ای فرشته بی بال من ، دوستت دارم بی نهایت

 

چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ 18:41 |- باقالی -|

تصمیمان کوچک باید با مغز گرفت و تصمیمان بزرگ را با قلب !!!!!!

تو بزرگترین تصمیم منی برای همیشه........

پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۳ 16:7 |- باقالی -|

ϰ-†нêmê§